چشمون سیاه
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند ترا دوست دارم ترا به اندازهء آسمان دوست دارم ترا من به اندازهء بی کران دوست دارم تو خود آسمانی،تو خود بی کرانی،عظیمی ترا من به قدر خودت در جهان دوست دارم ترا مثل آن دختر شاه پریان که قصرش بنا گشته در عمق یک داستان دوست دارم تو جاری شدی در رگم،درتمام وجودم توآبی،ترا چون نهالی جوان دوست دارم تو روح منی،بی تو من مرده ام،هیچ هیچم توجانی،ولی من ترا بیش از آن دوست دارم ترا با امیدی که مرغابی بی پناهی پردسوی دریاچه ای بی نشان دوست دارم تو سرشار عطری،توشور آفرینی،تو سبزی ترا چون گذرگاه پروانگان دوست دارم نگارنده : صهبا در تاريخ : یکشنبه هجدهم فروردین 1387
0:3 - |
| |