چشمون سیاه
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند می رسد روزی که شرط عاشقی دلداگیست
آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می شود نبض های دو سالگیمان میزند وتا قربان چیزی نمانده برای تو ......واندکی بعد برای من ،تا دوسالگیمان از انتخاب تا تصمیم یکی شود. شاگردی از استادش پرسید:"عشق چیست؟" استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید :چه اوردی؟ وشاگرد با حسرت جواب داد:هیچ ، هر چه جلوتر می رفتم ،خوشه های پر پشت تر می دیدم وبه امید پیدا کردن پر پشت ترین ، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت :عشق یعنی همین.چشمانت را وقف نگاهی کن که قدر نگاهت را بداند . هیچ بزرگسالی با عشق چهره به چهره نمی شود باید کودک شد فارغ ودل آسوده.
وردپای کودکی.............گاه چه زیبا جلوه میکند.
نگارنده : صهبا در تاريخ : چهارشنبه دوم آبان 1386
1:5 - |
| |