چشمون سیاه
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند 31خرداد شهادت دکتر مصطفی چمران
خدایا تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی که عصاره حیات انسان است.
آنگاه که در آتش عشق می سوزم یا در شدت درد می گدازم یا در شوق زیبایی ودر ذوق عرفانی آب می شوم و سرا پای وجودم روح می شود ،لطف می شود، عشق میشود ، سوز می شود وعصاره وجودم به صورت اشک آب می شود وبه عنوان زیباترین محصول حیات که وجهی به عشق و ذوق دارد وجهی دیگر به غم ورد ، بر دامان وجود فرو میچکد اگر خدا از من سندی بطلبد ، قلبم را ارائه خواهم داد ، واگر عمرم را بطلبد اشکم را تقدیم خواهم کرد . (دکتر چمران)
امروز به طور اتفاقی متوجه شدم که ۳۱ خرداد شهادت دکتران چمرانه احساس وظیفه وقدر دانی از این شهید بهم گفت باید بیام یه یادگار واسه ادای وظیفه هم که شده اینجا واسشون بذارم . هر چند منزلتشون بلاتر از این حرفاست . به قول شهید آوینی : پندار ما اینست که ما مانده ایم وشهدا رفته اند اما حقیقت آن است که زمان ، ما را با خود برده است و شهدا مانده اند . نگارنده : صهبا در تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد 1385
14:33 - |
| خیلی دلم گرفته بود این چند روزه که مادرم نیست تازه می فهمم که
چقدر بهش نیاز دارم وقتیکه هست یه آرامش خاصی احساس می کنم وقتی هم نیست همه دردها ومشکلات بزرگ وسخت میشه . فکر کنم این حالت سخن خاصی رو همه نمی طلبه . وهمه ما تو هر سنی به آغوش گرمش نیاز داریم . الان فقط میخوام اینو بگم بی عبور لمس قدمهایت چه تنهاست دنیا !...
اینم یه شعر خیلی قشنگ از پروین عزیز که غم بی مادری رو بهتر از هر کسی توصیف کرده . دختری خرد شکایت سر کرد که مرا حادثه بی مادر کرد دیگری آمد ودر خانه نشست صحبت از رسم وره دیگر کرد موزه سرخ مرا دور افکند جامه مادر من در بر کرد یاره وطوق زر من بفروخت خود گلوبند ز سیم وزر کرد سوخت انگشت من از آتش وآب او به انگشت خود انگشتر کرد دختر خویش به مکتب بسپرد نام من کودن وبی مشعر کرد به سخن گفتن من خرده گرفت روز وشب در دل من نشتر کرد هر چه من خسته وکاهیده شدم او جفا وستم افزونتر کرد اشک خونین مرا دید وهمی خنده ها با پسر ودختر کرد هر دورا دوش به مهمانی برد هر دو را غرق زر وزیور کرد آن گلوبند گهر را چون دید دیده در دامن من گوهر کرد نزد من دختر خود را بوسید بوسه اش کار دو صد خنجر کرد عیب من گفت همی نزد پدر عیب جوئیش مرا مضطر کرد همه ناراستی وتهمت بود هر گواهی که در این محضر کرد هر که بد کرد بداندیش سپهر کار او از همه کس بدتر کرد تا نبیند پدر م روی مرا دست بگرفت وبکوی اندر کرد شب بجاروب ورفویم بگماشت روزم آواره بام ودر کرد پدر از درد من آگاه نشد هر چه او گفت ز من باور کرد چرخ را عادت دیرین این بود که به افتاده نظر کمتر کرد مادرم مرد ومرا دریم دهر چو یکی کشتی بی لنگر کرد آسمان خرمن امید مرا ز یکی صاعقه خاکستر کرد چه حکایت کنم از ساقی بخت که چه خونابه درین ساغر کرد مادرم بال وپرم بود وشکست مرغ پرواز ببال وپر کرد من سیه روز نبودم زازل هر چه کرد این فلک اخضر کرد نگارنده : صهبا در تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
19:50 - |
| فقط اینو بگم که یه عالم نوشتمو پاک شد .
الان حسابی داغونم دوباره میام . همین جا هم از خیلیا معذرت میخوام چون واسشون نظر دادمو نرفته . امروز افتادم رو خط شانس نگارنده : صهبا در تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385
17:39 - |
| دیگه بوی تو نداره درودیوار خونه بی قرارم بی قراری تنمو میلرزونه تو که نیستی همه ی دلخوشیام پر زدو رفت من اسیر این قفس خاطرهام پرزدورفت خیلی زود بود که بخوای با غصه تنهام بذاری بی خبر بری سفر پا روی قولت بذاری الان سالها میگذره که دیگه اقا جون گلم میون ما نیست . تنها حرفای قشنگش برای ما با چند تا تیکه عکسو دست خط مونده . آقا جونم که رفت انگار خاطرات دوران کودکیم با هاش پر کشید .
اینم خط قشنگشه . روحش شاد . نگارنده : صهبا در تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1385
0:7 - |
| امروز روز تولد خراباتی بود .
البته الان چند ساعته دارم تلاش میکنم واسش پست بزنم . اینم یه کیک واسه تولدش . البته رو شکلاتای روش حساب نکنید چون عمرا اگه بذاره کسی غیر خودش اونو بخوره . تولدت مبارککککککککککککککککک .
نگارنده : صهبا در تاريخ : شنبه ششم خرداد 1385
3:45 - |
| عمر گل کوتاه است
گل گفت به پروانه :
"از دست تو دلگیرم دیگر برو از پیشم از دیدن تو سیرم
هی آمدی ورفتی هر روز مرا دیدی احوال مرا اما یکبار نپرسیدی
یک روز نپرسیدی از چیست که گریانم با اینهمه زیبایی من از چه پریشانم
پروانه کمی گردید بر گرد گل زیبا آهسته از او پرسید احوال دل او را
بر روی زمین انداخت گل یک دو سه تا دانه غمگین شد و گفت آ نگاه در پاسخ پروانه !
شبنم چکد از چشمم می میرم از این غم آه ! چون زندگی گلها بسیار بود کوتاه "
پروانه نشست آرام بر روی گل زیبا یک بار دگر بوسید روی گل خوشبو را
آن گاه جوابش را سربسته وزیبا داد از پاسخ او هم گل خوشحال شد ودلشاد
"عمر تو گل خوشبو چون عمر شهیدان است صد زندگی کوتاه در مرگ تو پنهان است
هر چند که کوتاه است عمر تو در این گلزار چون عمر شهید ای گل عمر تو بود پر بار "
به یاد تمامی شهدای فتح خر مشهر .
مصطفی رحماندوست نگارنده : صهبا در تاريخ : پنجشنبه چهارم خرداد 1385
1:9 - |
| |