چشمون سیاه
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند و من به دنیا آمدم
در یک غروب زیبای بهاری،دومین اختر تابناک از خاندان مادری و از همون اختر تابناک این بار در خاندان پدری ، پا به عرصه ی گیتی نهاد. و او کسی بود که همه برای ورودش خجسته اش لحظه شماری می کردند(آن هم با ساعت گرینویچ) و انتظار ها به پایان رسید. ۲۷ اردیبهشت،سالروز تولدم رو هم به خودم هم به جهان بشریت که همگی از آمدنم مسرور شدند،تبریک و تهنیت عرض می کنم. از آسمون یه مهربون رسیده زیبا تر از وبش کسی ندیده! ببین فلک ستاره بارون شده ز مقدمش بلاگ فا حیرون شده همه می گن به شور و شین و شادی بابا تو دیگه کی هستی(خیلی هم وزنش قشنگه)
تو رو خدا منو بیشتر از این شرمنده نکنید. شایان ذکر است که خرابات و مولود کادوشون رو از ۲۳ اردیبهشت دادن. شما هم لطف کن سریع تر بیار کادو تو.
نگارنده : صهبا در تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385
19:23 - |
| یه سفر یه مسافر یه عالم خاطره گفتنش سخته
یه عالم کفتر بعضیا مهربون بعضیا نا مهربون دیدنشون راسته یه دروغ دوتا دروغ سه تا دروغ گفتنشون جرمه این صهبا یه چیز میگه دوچیز میگه اخه بگو اینا قابل فهمه !!!!!!!!!! شما هم می گید این یه چیز میگه دلش خوشه حالش خرابه
بی خیالش بابااااااااااا . به قول حاج زنبور عسل : ما اومدیمممممممممم نگارنده : صهبا در تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385
0:15 - |
| اول: سلام .
دوم: سوم : خیلی چیزا میخواستم بگم که اصلا وقت ندارم . ( خیلی ببخشیدا) چهارم : دارم میرم سفر
پنجم : بازم دارم میرم سفر ششم : وقتی نیستم از بلاگفا محافظت کنید مثل اوندفعه نشه اومدم دیدم پرشین لاگو بستن افسردگی گرفتمو شدم اواره ترین پرشین لاگی. هفتم : همینجوری گفتم
نگارنده : صهبا در تاريخ : دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385
22:4 - |
| راز شب
شب چو بوسیدم لب گلگون او گشت لرزان قامت موزون او زیر گیسو کرد پنهان روی خویش ماه را پوشید با گیسو ی خویش گفتمش : ای روی تو صبح امید در دل شب بو سه ی ما را که دید قصه پردازی در این صحرا نبود چشم غمازی به سوی ما نبود غنچه خاموش او چون گل شکفت بر من از حسرت نگاهی کردو گفت با خبر از راز ما گردید شب بو سه ای دادیم آن را دید شب بو سه راشب دید وبا مهتاب گفت ما ه خندید و به موج آب گفت موج دریا جانب پارو شتافت راز ما گفت و به دیگر سو شتافت قصه را پارو به قایق باز گفت داستان دلکشی زان راز گفت گفت قایق به قایقبان خویش آنچه را بشنید از یاران خویش مانده بود این راز اگر در پیش او همه مشکلشون اینه که راز دیگرانو نمی تونن تو دلشون نگه دارن مشکل من اینه که راز دیگرانو جائی بازگو نمی کنم . اما راز مربوط به خودم تو دلم نمی مونه . اخه آدم دیدید به خودش خیانت کنه !!! ونتونه رازشو تو دلش نگه داره . فقط میتونم تو دلم امیدوار باشم به اونائیکه اعتماد میکنم ارزش اعتمادمو بدونن. بازم شرمنده بابت دیر به دیر به روز شدنام . ( به چه فعلی !)
نگارنده : صهبا در تاريخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1385
0:16 - |
| |